هارمونی آبی
گاهی باید چیزی گفت
بال که نداشته باشی فرقی نمیکند .... نمیدونم این خاصیت غربته یا تنهایی یا تنهایی تو غربت؟ خسته ام از رفتارهایی که با حرفهام میشه. چرا باید وقتی یه استتوس میذارم اوج فهم آدمهای دور و برم پیدا کردن شوخیهای جنسی توش باشه؟ دلم تنگه. تنگ همه اونایی که یه دریا احساس منو از یه کلمه ام میفهمیدن و یه دنیا احساس واسه همون یه کلمه خرجم میکردن. دلم تنگته. در حال حاضر بنده یک عدد چای کیسه ای در دهان خود دارم* در حالی که نخ آن از گوشه دهانم آویزونه. و به این فکر میکنم اگه یکی از همکاران محترم در اتاق رو باز کنه این صحنه رو چه جوری توجیه کنم؟! * حتما میدونین که چای خشک برای رفع بوی سیر استفاده میشه. و وقتی امکانات کمه خب آدم خلاقیتش شکوفا میشه تو زندگی هر آدمی یه روز از سال خورشید واسش درخشانتر می تابه. و هر سال فقط یه روز شانس این رو داری که معجزه اش رو حس کنی. امروز روز من بود.* * مرجان جونم تو کاملا درست گفنی صرف اینکه بیست و چند تا کروموزوم چپ و چوله به بچه اش داده دلیل نمیشه که اسمشو بذاری پدر. تازه ادعا هم میکنه که قضیه کروموزومها یهویی پیش اومده. نه پای رفتن داشتم نه جون موندن. نه الان وقتش نیست.. اوهوی حواست کجاست؟! با تواماااااااااا! ای بابا دل هم دلهای قدیم!
فرقی نمیکند که درون قفس باشی یا زندانبانش
بال که نداشته باشی فرقی نمیکند
تو به فکر بال باش
کلیدش با من
که واسه فرار از این وضعیت رو میاری به اینکه انعطاف زیادی تو روابطت با آدمها نشون بدی. که بذاری عقاید تو رو به نقد و چالش بکشن. هر وقت و هر لحظه.
که عادت کنی تو رو بخاطر بعضی تفاوتهات مضحکه کنن و تو ساکت بشینی و گوش کنی. گاهی بحث کنی راجع به نظام ارزشیت اما اونا نیومدن که بشنون. اومدن که بگن. بگن و بگن و بگن تا موضعت عوض شه.
تلاش بیهوده ایه.
چرا راحتم نمیذارن؟
خسته ام از دنیایی که باید لنگه اش باشی وگرنه مثل سلول سرطانی پست میزنن.
دلم تنگتونه.


امروز بیست و هفتمین گردش کائنات به گرد من تمام شد.
حالا که پام رفتنی شده همه جونم میخواد که بمونم.
باور کن موقع خوبی رو واسه این ماجراها انتخاب نکردی..
گوش بده به حرف بچه جان..
گوش بده به حرف..
....
| Design By : Night Skin |

